أحمد بن حامد كرمانى
30
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
دولت آل سلجوق بود كه جهان پير بظهور رايات ايشان طراوت عهد جوانى از سر گرفت و مزرعهء دنيا تا اقطاع ايشان شد كمال عمارت يافت اسباب نظام احوال عالم بحسن سير ايشان ساخته شد و اعلام اسلام به قوّت مدد تمكين و نصرت ايشان ساخته شد . اكثر مدارس و بقاع و رباطات و مساجد و منارات كه در بلاد شرق و غرب است ، همه از بناء ملوك و وزراء و امراء آل سلجوق است . تربيت هر زمين كه سمّ لشكر منصورشان مجروح شد از وى بجاى نبات دشتى سنبل و زعفران دميد و مزاج هر هوا كه با بخار غبار لشكر ميمونشان بياميخت روايح مشك تتارى و بخور عود قمارى داد . لاجرم صداء نوبت دولتشاهى بهفت اقليم رسيد و جملهء بلاد اسلام را از چين تا روم در حكم و فرمان آوردند و سكه و خطبهء خويش بياراستند . و چون ايّام دولت آن خاندان سر در نشيب انحطاط نهاد و ماه تمام آن مملكت روى بمحاق زوال آورد عمارت بلاد و آسايش عبادست در فتراك آن دولت زده پاى افزار موافقت پوشيد و قدم در راه عدم نهاد . شعر آسايش جان و راحت دل بودى * رفتى و هرآنچه با تو گفتم همه رفت ] ملك طغرلشاه ( برادرش محمود شاه را در قلعهء كوه محبوس فرمود و ) دوازده سال و كسرى بر بساط نشاط و ساحت راحت [ در سهو لهو نشست ] و پشت به چهار بالش آسايش بازداد و در « 1 » آن دور رواج اهل ملاهى « 2 » و نفاق اصحاب طرب « 3 » ظاهر شد و رعيت بموافقت ( آسايش ) الناس على دين ملوكهم ( و متابعت الناس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم ) روى بميخانه نهادند و ركوع صراحى را سجود ميكردند و روزگارى خوش ميگذ ( ا ) شت و قاعدهء ملوك كرمان چنان بود كه در ماه آذر از دار الملك بردسير انتقال باز دولت خانهء جا رفت كردند ( ى ) و در ماه ارديبهشت عزيمت معاودت بردسير فرمودند ( ى ) « 4 » چنان كه هفت ماه « 5 » موسم گرما مركز عزّ و علا ببردسير بود ( ى ) و پنجاه ( به ) گرمسير . [ شعر بر سرير سرور جاى همه * بر بساط نشاط پاى همه ] پس ( در ماه ) ارديبهشت سنه سبع و خمسين خمسمائة « 6 » اتفاق كسوفى تمام افتاد در برج ثور بغايت هايل و سهمناك [ چنان كه ] هوا ( بمثابهء ) تاريك شد كه ستاره پيدا آمد
--> ( 1 ) دوردور او . - ( 2 ) طرب . - ( 3 ) لهو . - ( 4 ) چنانچه . - ( 5 ) موكب كبريا و . - ( 6 ) سنه 357 خراجى .